زندگی، چرخه‌ی واقعیت و خیال است و تبدیل خیال به زندگی

معرفی کتاب باران بمبئی؛ پیام یزدانجو

نویسنده: عطیه رادمنش احسنی

تاریخ انتشار: ۹ آبان, ۱۴۰۰

چاپ
باران بمبئی

 

‘Samsara halahala Mohashantyai’
Pacifying the poisonous delusion of cyclical existence
(The opening Mantra of Ashtanga)

 

باران بمبئی چهارمین اثر داستانی پیام یزدانجو و برنده‌ی بهترین مجموعه داستانِ «جایزه‌ی ادبیِ هفت اقلیم» شامل نُه داستان به‌هم پیوسته است. راوی اول شخصی که در نُه مرحله سعی بر شناخت هستی دارد. این مجموعه در سال ۱۳۹۵ توسط نشر چشمه منتشر شد. محل وقوع حوادث داستانی در هند است. پیام یزدانجو با چیدمانی تناوبی و چرخشی، و با پیوندزدنِ پلاتِ داستانی به مفاهیم اسطوره‌شناسیِ هند، موفق به خلقِ تصاویری شخصی و درون‌ذهنی شده. داستان‌های کتاب را می‌توان الیافی از یک طناب دانست که با تنیده‌شدن آن‌ها درهم از لحاظ پیوستگی مفهومی و ساختاری به شکل یک رمان نیز خوانده می‌شود. باران بمبئی شامل دو پیرنگ است؛ پیرنگ اول، پیرنگ جداگانه‌ی هر کدام از داستان‌ها و پیرنگ دوم، پیرنگ کل مجموعه است. هر دو پیرنگ ـ روایی و مفهومی ـ بسیار دقیق در طول کتاب با هم جلو می‌روند و در پلاتی حساب‌شده، خواننده وارد چرخه‌ی ساختاری‌ داستان‌ها می‌شود. تولد دوباره، غرور، عشق، شهوت، سرگشتگی، عجز، ناتوانی، مرگ و جاودانگی از مفاهیم به کار رفته در این مجموعه است.

کتاب با داستان «مانترا» شروع و با داستان «باران بمبئی» تمام می‌شود. در ابتدا داستان‌ها با فضاهای عمومی‌تر و ذهن‌آشناتری از هند آغاز و به مرور با زاویه‌ی دید محدودترِ راوی و فضاهایی شخصی‌تر از هندوستان به پایان می‌رسد. کتاب باران بمبئی با آن که در هند روایت می‌شود، ولی عاری از هرگونه تلاشی است برای معرفی این کشور و یا آداب و رسوم رایج در آن‌جا. پیام یزدانجو که خود نیز چند سالی در هندوستان زندگی کرده، هند را صرفاً مکانی برای وقوع داستان‌های خود در نظر گرفته. انتخابی که در داستان آخر مجموعه؛ «باران بمبئی» گره‌گشایی می‌شود. درست جایی که نویسنده، خواننده را از خلسه و خوابی موقت بیدار می‌کند و در مقابلِ واقعیت رها می‌کند.
باران بمبئی یک تلاش دوسویه است از طرف نویسنده و خواننده برای فهم جهان. در چرخه‌ی داستان‌ها نیز، مرز میان وهم و واقعیت لابه‌لا درهم می‌شکند و خواننده به مانند کاشفی، مدام میان سطرهای داستان به جست‌وجوی نشانه‌ها می‌رود. نشانه‌هایی نه برای فهمیدن جهان داستانیِ نویسنده، بلکه رسیدن به جواب سؤالات‌اش برای شناخت خود و هستی، در میان هزارتویی که او ساخته. خواننده تنها با پس‌زدن اسامی و تعدد حکایات و روایات و اماکن، به حقیقت و رهایی می‌رسد. گویی کتاب، ترجمه‌ و تفسیری باشد از یک متن ازلی، که آن متن در زیر روندِ داستان و درونِ شخصیت‌ها پنهان شده باشد.
پیام یزدانجو با بهره‌گیری از راوی اول شخص که در اغلب موارد در محیط بیگانه‌ی داستان سرگردان است، با لحنی روایی و محتاط و زاویه‌ی دیدی که غالباً به اتفاقات بیرونی محدود می‌ماند، خواننده را به مانند یک رهرو در هزارتوی اتفاقات غوطه‌ور می‌کند. او با نشانه‌گذاری‌های هوشمندانه در متن، خواننده را وارد بازیِ شکل‌گیری رویدادها می‌کند تا بتواند از چرخه‌ی داستان عبور کند و به معنای نهفته در متن برسد ـ به ذات کلمه، که رمز عبور از لایه‌های داستانی است. به مانند یک مانترا که در تکرارهای بی‌انتها در نهایت به یک کلمه می‌رسد، به اُم ـ ذات هستی.

 

متن کامل این یادداشت را می‌توانید در گاهنامه‌ی پیرنگ، شماره‌ی یک (بهمن ۱۳۹۹) بخوانید.

لینک خرید گاهنامه

 

برچسب ها:
نوشته های مشابه
نامه ۱۱ تا ۱۳ میلنا یسنسکا

نامه‌ی یازدهم تا سیزدهم

. نامه‌ی یازدهم به پدرش یان یسنسکی   آگوست ۱۹۴۱ پدر عزیز؛ خوشحالم که کارلا بهتر شده است. به نظر می‌رسد که تو به خوبی از او مراقبت کرده‌ای. از تو متشکرم. خوشنودم که هونزا سالم، ...

نامه ۸ تا ۱۰ میلنا یسنسکا

نامه‌ی هشتم تا دهم

. میلنا یسنسکا در اکتبر ۱۹۴۰ به اردوگاه کار اجباری راونسبروک در نزدیکی برلین تبعید شد. ابتدا در بلوک ۷ آ، با شماره‌ی ۴۷۱۴ مستقر شد، که مخصوص چک‌ها بود. بعد ...

نامه ۶ و ۷ میلنا یسنسکا

نامه‌هایی از زندان پانکراک-پراگ؛ ژوئن- اکتبر ۱۹۴۰

. اواسط ژوئن ۱۹۴۰، دادرسی علیه میلنا یسنسکا متوقف شد، به دلیل این‌که: «شواهد کافی از فعالیت‌های خیانت‌آمیز در دسترس نیست». ختم دادرسی را می‌توان به عملکرد هوشمندانه‌ی میلنا مرتبط دانست ...

نامه ۴ و ۵ میلنا یسنسکا

نامه‌هایی از زندان درسدن، آلمان (۱۹۴۰)

  نامه‌ی چهارم میلنا یسنسکا به پدرش یان یسنسکی   رابطه‌ی خوب میلنا یسنسکا و پدرش در سال‌های پس از مرگ مادرش، به شورشی آشکار علیه هنجارها و خواسته‌های پدر تبدیل شد. میلنا که ...

واحد پول خود را انتخاب کنید