مستاجر-نعمت امام‌وردی

. شب هفتم عینو افتاده بود. از تشک جاکن شد و حس کرد انگشتان پاهایش به هم چسبیده‌اند....

بیشتر بخوانید
این‌طوری نرو-فاطمه معارف‌وند

. به تو التماس می‌کرد اول با زبانش بعد کم‌کم با چشمانش. وقتی التماس رسید به چشمانش نزدیک...

بیشتر بخوانید
او مرده بود-آزاده اشرفی

. گویا مادرش گریه کرده بود و برای ساره‌خانم تعریف کرده بود. او هم داشت برای مادرم با...

بیشتر بخوانید
کله‌کالباسی‌ها-خورشید رشاد

. کوچه‌ی افسون پر بود از آدم‌هایی که نصف سرشان مثل کالباس بریده شده بود. جمجمه نداشتند. توی...

بیشتر بخوانید
دیدار-هدیه قرائی

. همه‌چی داغه. عین یک بختک نیم‌پز افتادم تو رختخوابم که خودش عینهو گلخن گرمابه‌س. نیم‌خیز می‌شم. تنم...

بیشتر بخوانید
مردی که خاطره می‌دزدد - علیرضا افتخاری

آقای میم در یک شرکت واردکننده‌ی ادوات کشاورزی کار می‌کند. از بیست‌ سالگی به تهران مهاجرت کرده است...

بیشتر بخوانید
داستان ترجمه - ویکتور لوال

پیدا کردن یک آپارتمان خوب در شهر نیویورک اصلاْ آسان نیست. حالا تصور کن بخواهی یک واحد خوب...

بیشتر بخوانید
جوّانی-محسن شایان

تابستانِ هشتادوهفت، من و سعید هجده‌ساله شدیم و طبق قراری که گذاشته بودیم، شب تولد به قبرستان رفتیم....

بیشتر بخوانید
گورهای خالی-امیر نعیمی

  به ژیلا.ر   شب از نیمه گذشته بود که تلفن زنگ خورد و صدای نازک و شکسته‌ای...

بیشتر بخوانید
گریزلدای نابردبار

  نیویورک تایمز در دوران همه‌گیری کرونا از ۲۹ نویسنده درخواست کرده است که با الهام از شرایط...

بیشتر بخوانید
واحد پول خود را انتخاب کنید