داستانی بی‌پایان برای مشکلات، امیدها و رؤیاهای بشر

داستانی بی‌پایان برای مشکلات، امیدها و رؤیاهای بشر
نویسنده: شبنم عاملی
تاریخ:
۰۷ شهریور ۱۳۹۸
یادداشت بر داستان «بانویی با سگ کوچولویش»؛ آنتون چخوف
 
داستان «بانویی با سگ کوچولویش» در سال ۱۸۹۹ توسط آنتون چخوف نوشته شده است و یکی از بهترین داستان‌های چخوف به گفته‌ی منتقدان است. داستان در سه فصل کوتاه و به طبیعی‌ترین شکل ممکن روایت می‌شود، همان‌طوری که یک نفر مهم‌ترین چیزهای زندگی‌اش را برای دیگری تعریف می‌کند. یعنی به آهستگی و با این همه یک‌نفس، با صدایی کم‌و‌بیش آرام. در همان سطر ابتدایی فصل اول خواننده با شخصیت اصلی که زنی با موهای روشن و یک سگ کوچک است آشنا می‌شود و بلافاصله با شخصیت مرد یعنی «گورُف» که به استراحتگاهی ساحلی به نام «یالتا» آمده‌اند. چخوف در چند سطر همسر «گورف» را که با بچه‌ها در مسکو مانده‌ است به خوبی تصویر می‌کند. زنی با ابروهای پرپشت مشکی، شق‌ورق با عقاید محکم اجتماعی و فمینیستی زمانه‌اش. اما «گورف» او را زمخت و کوته‌بین و تنگ‌نظر می‌داند.
از همین مدخل چخوف وارد بحث خیانت‌های پیاپی «گورف» می‌شود. او زنان را نژاد‌پرست می‌خواند اما نمی‌تواند بدون آنها زندگی کند.
سپس دوباره به داستان زن مو روشن برمی‌گردیم و گورف که استعداد خاصی در جذب کردن زن‌ها دارد، سر صحبت را با زن باز می‌کند. او زن را -که مشخص می‌شود نامش «آنا سرگی‌یونا» است و در شهرستانی دورافتاده همسری دارد (که به گفته‌ی خودش نوکرمآب است)- ترحم‌برانگیز می‌یابد.
بالاخره بعد از یک هفته این دو با هم همخوابه می‌شوند و چخوف معذب بودن زن بعد از رابطه را به زیبایی تصویر می‌کند و همچنین بی‌خیالی مرد را که بدون توجه به پریشانی زن هندوانه می‌خورد.
 شخصیت‌پردازی دقیق و غنی با توصیف جزئی که انتخاب می‌شود تا کلِ مکان را روشن کند، به جذابیت این داستان افزوده است. به عنوان مثال هندوانه‌ی روی میز اتاق هتل، جزئی است که حال و هوای کل اتاق را تصویر می‌کند.
در این داستان می‌توانیم تضاد شعر و نثر را به وضوح ببینیم. چخوف علاوه بر تصویرسازی‌های زیبا و شاعرانه از یالتا، تصویرهایی زمخت هم به خواننده نشان می‌دهد؛ مانند هوای گرفته و پر از گرد‌وخاک یالتا. برای چخوف امور عالی و پست تفاوتی ندارد و جزئی از زندگی به شمار می‌روند.
فصل دوم از جدایی این دو نفر شروع می‌شود. زن و مرد تصمیم به جدایی گرفته‌اند و هر یک به شهر خود بازمی‌گردند. این فصل بیشتر به زندگی «گورف» در مسکو می‌پردازد و امور خانوادگی‌اش، باشگاه و رستوران رفتنش به روشنی منتقل می‌شود. در میان همه‌ی این روزمرگی‌ها، «گورف» نمی‌تواند بانو با سگ کوچولویش را برخلاف زن‌های قبلی فراموش کند.
نقطه‌ی اوج داستان قسمتی است که گورف از عشقش به آنا با دوستش حرف می‌زند و می‌گوید: «نمی‌دانی در یالتا با چه زن معرکه‌ای آشنا شدم!» و دوستش می‌گوید: «راستی، حق با تو بود. ماهی باشگاه امشب واقعا بوی زُهم می‌داد.»
همین دیالوگ باعث نشان دادن خلق و خوی جدیدی از «گورف» می‌شود. این احساس که در بین جماعتی وحشی زندگی می‌کند که کل زندگیشان در قمار و خوردن خلاصه می‌شود. ناگهان کل زندگیش به نظرش ملال‌آور می‌آید و تصمیم می‌گیرد به دیدار زن برود و در فصل سوم به دیدارهای مخفیانه این دو نفر می‌پردازد. استفاده از جزئیات خاصی که در داستان هیچ نقشی ندارند ولی به‌خوبی در جهت فضاسازی واقعی این داستان به کار آمده‌اند از خصوصیات بارز این داستان است. به عنوان نمونه، دو پسر که در تئاتر به حرف‌های این دو نفر گوش می‌کردند،  ممکن بود بتوانند پایان داستان را طور دیگری رقم بزنند. اما چخوف آنها را در جهت فضاسازی و شاید باز گذاشتن فکر خواننده بعد از تمام شدن داستان به کار برده است.
شاید مهم‌ترین بخش داستان تقابل زندگی عیان و پنهانی «گورف» باشد:
«اکنون او دارای دو زندگی بود: یکی زندگی علنی که کاملا عیان و آشکار بود و هر که دلش می‌خواست می‌توانست آن را ببیند و از آن سر دربیاورد. این زندگی مانند زندگی دوستان و آشنایان او آکنده از  حقیقت‌های قراردادی و فریب‌های قراردادی بود، و یک زندگی غیرعلنی که دور از چشم اغیار به هستی خود ادامه می‌داد. از قضای روزگار، آنچه در نظر او مهم و جالب و ضروری بود و آنچه هسته‌ی اصلی زندگی‌اش را تشکیل می‌داد در اختفا و دور از چشم دیگران صورت می‌گرفت، اما بقیه‌ی چیزها یعنی آنچه دروغین و نیرنگ او بود [...] علنی انجام می‌گرفت.»
این رابطه باعث شد که «گورف» جنبه‌ی جدیدی از وجود خود را کشف کند:
«... واقعی‌ترین و جالب‌ترین جزء زندگی هر کسی در تاریکی شب و در پس پرده می‌گذرد. بقای زندگی‌های خصوصی بر رازها استوار است و شاید تا حدودی به همین سبب است که آدم‌های متمدن سخت می‌کوشند اسرار خصوصی مردم در معرض تجاوز و بی‌احترامی قرار نگیرد.»
این دیدارها بدون رسیدن به نتیجه‌ی خاصی ادامه می‌یابد در حالی که هر دوی آنها از عشق یکدیگر لبریزند و داستان به همان روش خاص چخوف بدون پایان قطعی اما با حرکت طبیعی زندگی به‌تدریج محو می‌شود و نتیجه‌ی اخلاقی‌ای در کار نیست.
نابوکف معتقد است که این داستان یکی از بزرگ‌ترین داستان‌هایی است که تا به حال نوشته شده است، زیرا قواعد سنتی داستان‌گویی را به هم می‌ریزد. در داستان نه مسئله‌ای هست، نه نقطه‌ی اوج متعارفی و نه نقطه‌ی پایانی ولی دارای ویژگی‌های منحصربه‌فردی است. علاوه بر موارد ذکر شده، داستان بر سیستم امواج استوار است. در جهان چخوف با جهان امواج روبه‌روییم که رویکردی‌ است نزدیک‌تر به درک علمی مدرن از جهان.
در پایان، داستان واقعا تمام نمی‌شود، زیرا تا وقتی آدم‌ها زنده‌اند پایان ممکن و قطعی برای مشکلات یا امیدها یا رؤیاهایشان در کار نیست.
 
این داستان در مجموعه آثار چخوف - داستان‌های کوتاه، ترجمه‌ی سروژ استپانیان و توسط انتشارات توس به چاپ رسیده‌است.
 
منبع: درسگفتارهای ادبیات روس، ولادیمیر نابوکف، ترجمه‌ی فرزانه طاهری
"Painting: Famous russian artist Natalia Muravskaya for Chekhov's "The Lady with the Dog
 
  
دیدگاه خود را ارائه دهید
لطفا دیدگاهتان را در فرم زیر درج نمایید.
کد امنیتی نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد فرمایید.
مطالب بیشتر در این زمینه
نگاهی به داستان مرثیه‌ی باد، ابوتراب خسروی
 ۳۰ بهمن ۱۳۹۸
 نویسنده: شقایق بشیرزاده

نگاهی به داستان مرثیه‌ی باد، ابوتراب خسروی

داستان «مرثیه‌ی باد» سومین داستان از مجموعه داستان «کتاب ویران» به قلم ابوتراب خسروی، نویسنده‌ی نام‌آشنا و موفق در زمینه‌ی ادبیات داستانی مدرن و بالاخص پست مدرن است. در این یادداشت تلاش شده است تا با نگاه به برخی از مؤلفه‌های سوررئالیستی داستان «مرثیه‌ی ...  ادامه مطلب 
قصه‌ی بیچاره‌ترین و بی‌پناه‌ترین مخلوقات
 ۰۷ دی ۱۳۹۸
 نویسنده: شبنم عاملی

قصه‌ی بیچاره‌ترین و بی‌پناه‌ترین مخلوقات

یادداشت بر قصه‌ی دوم «ترس و لرز» مجموعه‌ی «ترس ‌و لرز» نوشته‌ی غلامحسین ساعدی مانند مجموعه داستان «عزادارن بیل» شامل چند قصه‌ است که همگی در یک مکان فقیر و افسون‌زده و با شخصیت‌های مشترک روایت می‌شوند که در این شش قصه، ورود غریبه‌ای به روستا ...  ادامه مطلب 
چه خواهد گفت این وجدان شریر؟
 ۰۶ آبان ۱۳۹۸
 نویسنده: شقایق بشیرزاده

چه خواهد گفت این وجدان شریر؟

یادداشت بر داستان «ویلیام ویلسون» ادگار آلن پو (۱۸۰۹_۱۸۴۹) نویسنده‌‌ای پیشتاز در داستان کوتاه بود. او را که سبک و سیاقی مخصوص به خود در نویسندگی ابداع کرده بود، پایه‌گذار سبک‌هایی چون داستان‌های کارآگاهی، جنایی، پلیسی و ژانر وحشت می‌شناسند. اگرچه عمده‌ی منتقدین، اشعار و برخی از ...  ادامه مطلب 
ما همه زاده‌ی برج خاور هستیم
 ۲۲ تیر ۱۳۹۸
 نویسنده: شقایق بشیرزاده

ما همه زاده‌ی برج خاور هستیم

یادداشت بر داستان «برج»؛ کورش اسدی داستان «برج» نوشته‌ی کورش اسدی، داستان پسربچه‌ی نوجوانی را روایت می‌کند که با دوست خود «اسی» بعد از تعطیل شدن مدرسه به دنبال پدر اسی می‌گردند. تا به اینجا پیرنگ داستان، داستانی رئال و واقع‌گرا را روایت می‌کند. چرا که داستان خطی و نثر ...  ادامه مطلب